بیست و سومین نشست شناسه شیعه با موضوع«جایگاه تجربه در طب روایی» برگزار شد
مقدمه و پیشینه پژوهش
نشست با ارائه آقای سید سلیمان موسوی آغاز شد. ایشان در ابتدای سخنان خود به پیشینه پژوهشی موضوع اشاره کرده و چارچوب تحقیق را مبتنی بر آثار و پژوهشهای شاخص این حوزه دانستند؛ از جمله کتابهای *جستارهایی در اعتبارسنجی و فهم روایات طبی* (زیر نظر احمد پاکتچی و به اهتمام یحیی میرحسینی)، *روششناسی فهم روایات طبی* (احمد پاکتچی)، *بنیانهای کاربست روایات طبی* (محمد باعزم) و نیز مقالات بنیادین عبدالهادی مسعودی و علی نصیری درباره تبارشناسی و اعتبار روایات طبی.
به گفته ایشان، این پژوهش در پی پاسخگویی به دو پرسش اساسی است:
1. جایگاه تجربه در دانش طبی معصومان(ع) چیست؟
2. تجربه چه نقشی در ارزیابی و اعتبارسنجی روایات طبی ایفا میکند؟
بخش نخست: جایگاه تجربه در دانش طبی معصومان(ع)
ارائهدهنده در پاسخ به پرسش نخست، دو رویکرد کلان و نسبتاً متقابل را مطرح و ادله هر یک را بررسی کرد.
۱. دیدگاه وحیانی بودن طب معصومان(ع)
بر اساس این دیدگاه، آموزههای طبی منقول از معصومان(ع) ماهیتی قدسی و وحیانی دارند و صرفاً محصول تجربههای بشری نیستند. در تبیین این رویکرد، به آرای برخی اندیشمندان اسلامی اشاره شد. از جمله ابنجوزی که طب پیامبر(ص) را برخاسته از وحی، برخوردار از قطعیت و برتر از طب مبتنی بر ظن و تجربه میداند. همچنین شیخ مفید معتقد است شناخت حقیقی دردها و درمانها تنها از طریق وحی و اخبار معتبر الهی امکانپذیر است.
در تأیید این دیدگاه، به روایتی از امام صادق(ع) در مناظره با طبیب هندی استناد شد که حضرت در آن، منشأ دانش طبی خود را تعلیم الهی دانسته و نه مطالعه کتابهای پزشکی رایج.
۲. دیدگاه تجربی و بشری بودن طب معصومان(ع)
در مقابل، برخی پژوهشگران بر این باورند که بخش قابل توجهی از آموزههای طبی منقول از معصومان(ع) بازتاب دانش و تجربههای رایج عصر خود بوده است. در این زمینه به دیدگاه ابنخلدون اشاره شد که طب پیامبر(ص) را از سنخ دانش تجربی اعراب و حاصل انتقال تجربههای متداول میان مردم میداند، نه دانشی که مستقیماً از وحی سرچشمه گرفته باشد. برخی مستشرقان و نیز بهصورت ضمنی یوسف قرضاوی نیز به این تحلیل نزدیک شدهاند.
ارائهدهنده برای تقویت این دیدگاه به شواهدی اشاره کرد، از جمله:
* همسویی با طب رایج عصر و نظریه اخلاط اربعه: برخی روایات بر مبانی طب یونانی و نظریه اخلاط چهارگانه (خون، بلغم، صفرا و سودا) استوارند؛ مانند روایتی از امام رضا(ع) که ساختار بدن را بر عناصر و اخلاط خاصی مبتنی میداند.
* پذیرش نظریه قلبمحوری: در روایتی از امام صادق(ع)، قلب به منزله مرکز فرماندهی بدن معرفی شده و جایگاهی مشابه امام در جامعه برای آن ترسیم شده است.
* تشبیه فرایند هضم به پختوپز: در توحید مفضل، مراحل هضم و تصفیه غذا با فرآیندهای شناختهشده و محسوس همچون پختن غذا و هدایت آب در کانالها توضیح داده شده است.
* تأیید روشهای درمانی متداول: توصیه به حجامت، جواز مراجعه به پزشکان غیرمسلمان و نیز تصریح برخی متکلمان، از جمله سید مرتضی، مبنی بر اینکه آگاهی از حرفههایی مانند پزشکی شرط مقام عصمت نیست، از دیگر شواهد این رویکرد به شمار میرود.
جمعبندی ارائهدهنده
آقای موسوی پس از بررسی دو دیدگاه، نتیجه گرفت که نمیتوان همه آموزههای طبی را صرفاً محصول تجربه بشری دانست و در عین حال نمیتوان نقش تجربه را نیز نادیده گرفت. به اعتقاد ایشان، هرچند بسیاری از روایات طبی از نظر سندی ضعفهایی دارند، اما به دلیل وجود تواتر اجمالی، اصل صدور بخشی از این آموزهها قابل پذیرش است. شباهت برخی از این روایات با طب یونانی نیز لزوماً نشانه اقتباس تاریخی نیست و میتواند ناشی از اشتراک در منشأ معرفتی و ریشههای وحیانی باشد. بر این اساس، نظریه برگزیده آن است که بخش عمده این آموزهها منشأیی وحیانی دارند، اما در مقام تحقق و کاربست با تجربه نیز پیوند خوردهاند.
بخش دوم: جایگاه تجربه در ارزیابی روایات طبی
در ادامه، سخنران به نقش تجربه در سنجش و اعتبارسنجی روایات طبی پرداخت و میان دو دسته از گزارهها تفکیک قائل شد:
الف) گزارههای مشترک با سایر مکاتب طبی
این دسته شامل آموزههایی است که مشابه آنها در دیگر نظامهای پزشکی نیز یافت میشود. از نگاه ارائهدهنده، ارزیابی تجربی چنین گزارههایی نهتنها ممکن بلکه ضروری است. بخشی از توصیههای طبی منسوب به امام رضا(ع) در رساله ذهبیه در این گروه قرار میگیرد.
ب) آموزههای اختصاصی و متمایز
دسته دوم شامل آموزههایی است که بهطور خاص به معصومان(ع) نسبت داده شده و مشابهی در سایر مکاتب طبی ندارند. در این زمینه، برخی منابع سنتی بر نقش ایمان و تصدیق در اثرگذاری این توصیهها تأکید کردهاند. از جمله نقل قاضی نعمان که تحقق شفا را وابسته به پذیرش و باور میداند، یا روایت مربوط به واکنش امام صادق(ع) نسبت به فردی که در تأثیر نسخه عسل و سیاهدانه تردید کرده بود. نمونههای مشابهی نیز درباره آثار تربت سیدالشهدا(ع) در منابع روایی دیده میشود.
پاسخ به دیدگاه منع تجربهگرایی
ارائهدهنده در نقد این برداشت که تجربه در حوزه روایات طبی جایگاهی ندارد، سه نکته را مطرح کرد:
1. در منابع روایی دلیلی بر نفی مطلق تجربه و آزمون وجود ندارد.
2. روایات ناظر به منع آزمون، عمدتاً در مواردی مطرح شدهاند که صدور سخن از معصوم(ع) قطعی و مسلم است، نه در مورد اخبار آحاد و روایات غیرقطعی.
3. آنچه مورد نکوهش قرار گرفته، تجربهای است که از موضع تردید و انکار انجام شود؛ اما آزمون برای حصول اطمینان و آرامش قلبی، امری پذیرفته است؛ چنانکه در داستان حضرت ابراهیم(ع) نیز مشاهده میشود.
الگوی پیشنهادی برای بهرهگیری از روش علمی
در بخش پایانی، آقای موسوی الگوی خود را برای نسبتسنجی میان روایات طبی و روش علمی ارائه کرد. به باور ایشان، آموزههای طبی را میتوان در دو دسته کلی جای داد:
* آموزههای طبیعی: گزارههایی که موضوع آنها در قلمرو طبیعت و جهان مادی قرار دارد، هرچند منشأ یا عامل آنها فراتر از طبیعت باشد.
* آموزههای فراطبیعی: گزارههایی که به ساحت ماورای طبیعت و امور غیرمادی مربوط میشوند، حتی اگر آثاری در جهان مادی داشته باشند.
بر این اساس، کاربرد روش علمی و ارزیابی تجربی تنها در حوزه آموزههای طبیعی امکانپذیر است؛ زیرا روش علمی مبتنی بر فرضیههایی است که قابلیت آزمون، تکرار و ابطالپذیری داشته باشند. در مقابل، گزارههای فراطبیعی به دلیل خروج از قلمرو مشاهده و آزمایش، در چارچوب روش علمی قابل داوری نیستند.
چالشها و ملاحظات
در خلال ارائه، برخی ملاحظات و چالشهای مهم نیز مورد توجه قرار گرفت:
* تأثیر شرایط زمانی و مکانی بر نتایج آزمایشها و تجربهها؛
* تفاوت میان تجربههای فردی و دادههای علمی قابل تعمیم؛
* خطر فروکاستن روایات طبی به سطح صرفاً تجربی؛
* ضرورت بهرهگیری از استانداردهای روششناختی علوم تجربی در ارزیابی روایات.
دیدگاه ناقد
ناقد نشست ضمن قدردانی از انتخاب موضوع و رویکرد تحلیلی مقاله، چند نکته انتقادی را مطرح کرد:
۱. ابهام در ثمره و دستاورد بحث
به اعتقاد ناقد، لازم است روشنتر تبیین شود که این بحث چه دستاورد نظری یا عملی مشخصی به همراه دارد.
۲. ضرورت تعریف دقیق مفهوم تجربه
وی تأکید کرد که مفهوم «تجربه» باید از منظر معرفتشناختی با دقت بیشتری تعریف شود تا از خلط میان معانی مختلف آن جلوگیری گردد.
۳. تفکیک سطوح مختلف دخالت تجربه
به باور ناقد، لازم است مشخص شود تجربه دقیقاً در چه سطوحی دخالت دارد؛ آیا در فهم روایت، اثبات اعتبار آن یا تطبیق و اجرای مفاد روایت.
۴. توجه به پیشینه نظری مسئله
رابطه میان تجربه و نقل سابقهای طولانی در میراث علوم اسلامی دارد و بهرهگیری از این پیشینه میتواند به غنای نظری پژوهش کمک کند.
۵. پرهیز از تعمیمهای شتابزده
ناقد هشدار داد که نتایج حاصل از تجربههای محدود نباید بدون پشتوانه کافی به همه موارد تعمیم داده شود.
پاسخهای ارائهدهنده
در بخش پایانی نشست، آقای موسوی به نقدهای مطرحشده پاسخ داد:
الف) درباره ثمره بحث، ایشان توضیح داد که مقاله از دو بخش متمایز تشکیل شده است. بخش نخست ماهیتی کلامی دارد و در ذیل مباحث مربوط به علم معصوم(ع) قرار میگیرد؛ ازاینرو آثار و نتایج مترتب بر آن بحث، در اینجا نیز جاری است. اما بخش دوم کاملاً کاربردی بوده و به امکان بهرهگیری از روش علمی در ارزیابی روایات طبی میپردازد.
ب) وی بار دیگر تأکید کرد که مقصود از «تجربه» در بخش دوم، تجربه به معنای عام و عرفی نیست؛ بلکه منظور بهرهگیری از روش علمی و سازوکارهای آزمایشگاهی و پژوهشی رایج در ارزیابی داروها و درمانهاست.
ج) همچنین یادآور شد که در میان برخی جریانها، رویکردی کاملاً تعبدی نسبت به روایات طبی وجود دارد که این روایات را بدون توجه به زمینهها، قرائن و امکان ارزیابی مستقل میپذیرد و بر اساس آنها عمل میکند. از نظر ایشان، یکی از کارکردهای این پژوهش به چالش کشیدن چنین رویکردهایی و تبیین جایگاه سنجش علمی در مواجهه با روایات طبی است.


