گزارش رویداد علمی
مدرسه تابستانه «کلام و الهیاتِ جنگ و صلح»
در بحبوحه تحولات خطیر منطقهای و تداوم نبردهای سرنوشتساز جبهه مقاومت، ضرورت تبیین عقلانی، قرآنی و تاریخی پایههای معرفتی جهاد و صلح بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در همین راستا، رویداد تخصصی مدرسه تابستانه «کلام و الهیاتِ جنگ و صلح» به میزبانی مشهد مقدس به همت انجمن کلام اسلامی حوزه، گروه آموزشی فلسفه و کلام اسلامی مرکز تخصصی آخوند خراسانی و پژوهشکده اسلام تمدنی و با همکاری مؤسسه معارف اهلبیت (علیهمالسلام)، برگزار گردید.
این رویداد دو روزه با حضور اساتید، پژوهشگران، فضلا و طلاب سطوح عالی در دو پنل بنیادین («جنگ و صلح در علوم اسلامی» و «جنگ و صلح در سخن و سیره اهلبیت علیهمالسلام») به صورت حضوری و برخط به کار خود پایان داد. در ادامه، گزارش مشروح این نشست را از نظر میگذرانید.
۱. جنگ و صلح و سنتهای الهی از منظر قرآن کریم
دکتر سبحانی مباحث خود را با تبیین معنای «سنت» در قرآن کریم آغاز نمود و آن را قانونی حاکم و تبدیلناپذیر دانست که به اراده و جعل الهی در مدار هستی قرار گرفته است. ایشان با تفکیک میان عالم خلق (تکوین) و عالم امر (نظام ارادههای انسانی)، تصریح کرد که سنتهای الهی ناظر به جنگ و صلح در بستر عالم امر محقق میشوند؛ نظامی که اراده انسانها شرط به جریان افتادن عینی آن سنتهاست.
ایشان در رد نظریاتی که اسلام را صرفاً دین صلح یا صرفاً دین جنگ و خشونت قلمداد میکنند، اظهار داشت:
- اصالت دوگانه سنت جنگ و صلح: قرآن کریم هر دو مفهوم را به عنوان سنتهای اصیل الهی در نظام حیات بشری پذیرفته است. تعبیر قرآنی «مدافعه» در آیاتی نظیر «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» (بقره/۲۵۱) و «لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ…» (حج/۴۰) حاکی از آن است که صلاح زمین و صیانت از شعائر دین در گرو درگیری ارادههای اهل حق در برابر زیادهخواهیهای باطل است («كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ»).
- منطق سنت سِلم و نفی نیتخوانیهای وسواسی: در سوی دیگر، آیاتی مانند «ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً» و آیات سوره ممتحنه نشان میدهند که با هر نامسلمانی نباید جنگید، بلکه نسبت به غیرپیکارجویان باید بر مدار قسط و نیکی رفتار کرد. در سوره انفال، پس از دستور به بالاترین سطح آمادگی و بازدارندگی («وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»)، میفرماید: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا». حتی در آیه ۶۲ میفرماید: «وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ»؛ یعنی اگر دشمن عملاً دست از تجاوز برداشت و بالِ صلح گشود، مؤمنان نباید با سوءظن و بهانهتراشی صلح را پس بزنند.
- طبیعت موقعیتمند و ابزاری سنتهای جنگ و صلح: دکتر سبحانی خاطرنشان ساخت که در قرآن اموری چون «ولایت الهی» و «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» اصولی مطلق و همیشگیاند. نزاع حق و باطل ابدی است، اما پدیدههای میدانی جنگ و صلح، احکامی موقعیتمند، مقید به مصالح و ابزاری در خدمت آن آرمان بنیادین توحیدی به شمار میآیند؛ چنانکه صلح حدیبیه به تصریح قرآن، برترین فتح مبین بود.
۲. صورتبندی جنگ و صلح در فقه امامیه و دلالتهای آن برای مقاومت
استاد الهی خراسانی با رویکردی ساختارمند و با استناد به متون فقهای بزرگی نظیر علامه حلی، کاشفالغطاء، صاحب جواهر، محقق نائینی و امام خمینی (قدس الله اسرارهم)، شبکه مفهومی جنگ و صلح را در فقه امامیه تبیین کرد. به باور ایشان، تقلیل میراث فقهی به یک نظام حقوقی انفعالی، ناشی از عدم درک مراتب و صور گوناگون دفاع در تراث کهن و معاصر شیعه است.
ایشان شبکه مفهومی فقه امامیه را در ۱۱ محور صورتبندی نمود:
- حفظ بیضة الاسلام (حفظ کیان): با منطق صیانت و پیشگیری از نابودی اصل جامعه دینی.
- دفع تهدید (دفع العدو السائل): رفع خطر بالفعل از جامعه.
- دفاع جمعی و طایفهای: دفاع تخصصی و سازمانیافته با هدف همبستگی و امنیت یکپارچه امت.
- دفاع سرزمینی (دفاع از ثغور و بلاد): اخراج متجاوز از جغرافیای دارالاسلام.
- دفاع از حاکمیت و استقلال سیاسی: ایستادگی در برابر سلطه و نفوذ سیاسی عدو.
- دفاع اقتصادی: مقاومت در برابر استیلای تجاری و اقتصادی بیگانگان.
- جهاد ابتدایی مشروع: جهاد برای رفع موانع آزادی و دفع سلطه قریب مستکبران، نه تحمیل شمشیر برای اسلامآوری.
- آمادگی و مرابطه: نهادینهسازی دفاع مردمی و بازدارندگی پایدار از طریق پادگانی کردن مرزها توسط آحاد جامعه.
- هُدنه و مَهادَنه: تنفس راهبردی و آتشبس موقت برای بازیابی توان لجستیکی و انسانی.
- صلح و امان: صلح به معنای اخص یعنی تنظیم روابط با دشمن بر پایه مصلحت، و امان یعنی گشودن بستری امن برای شنیدن پیام دعوت دین.
- ذمه، معاهده و تسلیم: تنظیم همزیستی حقوقی پایدار و پایان بخشیدن به وضعیت تخاصم به محض توقف جنگ از سوی خصم.
استاد الهی خراسانی با تکیه بر عبارات تأسیسی حضرت امام خمینی (ره) در کتاب تحریرالوسیله، یادآور شد که امام دایره دفاع را از تعرض نظامی فراتر برده و دفاع در برابر استیلای سیاسی، اقتصادی، تجاری، فرهنگی و استعمار معنوی را نیز واجب دانستهاند. امام با پایهگذاری مفهوم فقهی «المقاومة المنفیة» (مقاومت منفی) از قبیل بایکوت کالاهای بیگانگان، ابطال خودکار قراردادهای استعماری و عزل مسئولان خائن، نشان دادند که مقاومت، منظومهای عقلانی، چندلایه و شبکهای است و جنگ نظامی تنها یکی از ابزارهای آن محسوب میشود.
۳. جنگ و صلح و مسئله شر
دکتر برنجکار از دریچه علم کلام و فلسفه دین به تبیین جایگاه پدیده جنگ در مسئله شرور پرداخت. ایشان تشریح کرد که جنگ در الهیات و فلسفه دین ذیل عنوان «شرور اخلاقی» قرار میگیرد. فلاسفه غربی با نگاهی سادهساز شرور را تنها یک چالش میبینند، در حالی که در کلام اسلامی حداقل ده مسئله و شبهه ذیل اصل عدل و حکمت الهی پیرامون شرور تفکیک شده است.
محورهای کلیدی بیانات دکتر برنجکار:
- حقیقت رنج و تناقضنمای خیر و شر: شر در روان آدمی به «الم و رنج» بازمیگردد؛ چون جنگ موجب ویرانی، جراحت و مرگ است، انسانها آن را شر میپندارند. با این حال، قرآن کریم به صراحت میفرماید: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ» (بقره/۲۱۶). این بدان معناست که یک رویداد تلخ و دردناک در نگاه اولی، اگر مانع از ستمی فراگیرتر و شری عظیمتر شود و سعادت ابدی به بار آورد، ذاتاً «خیر» است. امیرالمؤمنین (ع) نیز فرمودند رنجی که پایانش بهشت باشد شر نیست و لذتی که پایانش دوزخ باشد خیر نخواهد بود.
- نقد پیشفرضهای ماتریالیستی در فلسفه آفرینش: فیلسوفانی که به سبب وجود شرور و جنگها، عدل یا اصل وجود خدا را منکر میشوند، بر این فرض باطل تکیه کردهاند که انسان به این جهان پرتاب شده تا صرفاً در دنیا لذت ببرد؛ در حالی که دنیا عرصه آزمون و صیقلخوردن روح است («لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»).
- نگاه تمدنی به پدیده دفاع: درگیری جبهه حق با مستکبران ناگزیر است؛ زیرا اهل باطل گسترش توحید و عدل را برنمیتابند و همواره اهل تعدی هستند. وظیفه مؤمنان در برابر هجوم دشمن، انفعال و سرکوفت زدن به خود نیست، بلکه «صبر فعال» و ایستادگی همهجانبه برای بازگرداندن توازن و پایهریزی تمدن عادلانه اسلامی است.
۴. درآمدی بر مباحث جنگ و صلح در کلام امامیه
دکتر طالقانی با تبیین تمایز «مطالعات درجه اول» (اجتهاد مستقیم در آیات و روایات) و «مطالعات درجه دوم» (تحلیل تاریخی-تحلیلی جریانها و میراث مکتوب)، پنجرهای روششناختی برای هدایت پایاننامهها و رسالههای دکتری گشود.
ایشان طرحوارهای پنجضلعی را برای واکاوی کلام امامیه در موضوع جنگ و صلح ترسیم نمود:
- رویکرد موضوعمحور: احصای مسائلی که انتظار میرفت متکلمان درباره جنگ و صلح بحث کنند و کالبدشکافی اینکه «چرا متکلمان کهن در بسیاری از این موضوعات سکوت کردهاند؟».
- رویکرد ادوار و پارادایمها: تفکیک میان «کلام سنتی» (مشتمل بر کلام قدیم و کلام معاصر) و «کلام جدید» (Modern Theology). کلام قدیم کمتر درگیر نزاعهای عینی بینالمللی بود، اما کلام سنتی معاصر متفکرانی چون علامه مصباح یزدی و آیتالله سبحانی به اقتضای شرایط روز به مباحث جنگ و دفاع پرداخته است؛ هرچند همچنان در پارادایم روشی سنتی تنفس میکند. شهید مطهری را شاید بتوان تنها شخصیتی دانست که در مرز این دو فضا حرکت میکرد.
- رویکرد جریانشناسی: رصد رویکرد طیفهای گوناگون تشیع (نصگرایان، متکلمان بغداد، حله و دوره صفوی) در مواجهه با مشروعیت نبرد، جهاد و بیعت.
- رویکرد منبعشناسی (کلامی و غیرکلامی): بررسی تطبیقی آثار؛ برای نمونه، خواجه نصیرالدین طوسی در کتب کلامیاش به جنگ و صلح نپرداخته، اما در اثر فلسفی-عملی خود یعنی اخلاق ناصری، ذیل سیاست مُدُن نظریات شایان توجهی ارائه کرده است. نسبتسنجی میان این دو ساحت علمی، چالش مهمی در کلامپژوهی است.
- رویکرد سیره و مشی عملی متکلمان: تاریخ تشیع مملو از سیاستورزیهای متکلمان است. نقش خواجه نصیرالدین طوسی در واقعه سقوط بغداد و براندازی نرم خلافت ۶۰۰ ساله عباسی، مشی مسالمتآمیز و تدابیر سید بن طاووس در یورش مغولان، و عملکرد علامه حلی در شیعه شدن سلطان اولجایتو، مصادیق بارزی از «الهیات انضمامی و عملی» متکلمان امامیه در عرصه جنگ و صلح به شمار میروند.
۵. تحلیل تاریخی-انتقادی روایات جهاد و صلح تا پایان قرن دوم هجری
دکتر رحمانی در یک ارزیابی تاریخی-انتقادی، بازه زمانی عصر نبوی تا سال ۲۰۳ هجری (شهادت امام رضا علیهالسلام) را مورد واکاوی قرار داد. ایشان نشان داد که عمده روایات صادره پیرامون جهاد و صلح در این دو قرن شکل گرفته و شکلگیری دستگاههای معرفتی و فقهی متأخر نیز وامدار این مقطع است.
ایشان بر سه پدیده تحلیلی تمرکز کرد:
- تقلیل مفهومی واژه جهاد: واژه جهاد در پیش از اسلام مفهومی صرفاً لغوی (تحمل مشقت) داشت و واجد هیچ بار عبادی، قدسی و نظامی نبود. قرآن این واژه را تأسیس کرد و به صورت «مطلق» و در پیوند با ۳۰ بار تکرار «فی سبیل الله» به کار برد که گسترهای وسیع از تلاش مؤمنانه (تحصیل علم، طلب روزی حلال، برّ والدین و کتمان سرّ دین) را شامل میشد. در نقطه مقابل، کلمه «قتال» (نبرد فیزیکی) در قرآن پیوسته «مقید و مشروط» آمده است. با این حال، با آغاز جنگهای ردّه و فتوحات خلفا و سپس در عصر اموی، معنای عام جهاد به شکل عمدی به «قتال سخت نظامی» تقلیل یافت تا دستگاه خلافت بتواند با تمسک به اطلاق آیات جهاد، فتوحات و شبیخونهای کسب غنیمت را مشروع جلوه دهد.
- فریاد امام باقر (ع) در برابر انحراف امویان: اوج افشاگری اهلبیت (ع) در نامه معتبر و صحیحه امام باقر (ع) به بنیامیه منعکس است که فرمودند: خداوند جهاد را برای اعلای کلمة الله قرار داد، اما شما آن را به ابزار غارات، جمعآوری غنائم و اعلای کلمه بنیامیه تقلیل دادید؛ به طوری که قتال فی سبیل الله عملاً به «قتال فی سبیل الخلافة» بدل گشت.
- اصالت سلم در موضع دعوت: در قرآن کریم واژه «صُلح» بدین معنا به کار نرفته، بلکه مفهوم «سِلم» (سلامت، امنیت و تسلیم حق بودن) مطرح است. دکتر رحمانی تصریح کرد که در «موضع ابلاغ و دعوت به دین»، اصل قطعی با صلح و سلامت است؛ چرا که ایمان اجبارپذیر نیست. اما در «موضع تدبیر حکومت و مقابله با تجاوز»، تصمیمگیری امری اقتضایی و تابع مصلحت اسلام و مسلمین است؛ چنانکه امام باقر (ع) و امام حسن مجتبی (ع) بدان تصریح فرمودهاند.
۶. جنگ و صلح در سیره امیرالمؤمنین امام علی (علیهالسلام)
دکتر الویری با نگاهی تاریخی، گونهشناسی پنجگانهای از مواجهه نظامی معصومان ارائه کرد: ۱. عصر نبوی (حاکمیت در برابر کفار با سیر تحول از جنگ سخت به روشهای نرم و فرهنگی)؛ ۲. عصر علوی (حاکمیت مستقر در مواجهه با شورشهای درونامتی و نبرد با مسلمانان اهل بغی)؛ ۳. عصر حسنی (واگذاری حاکمیت برای حفظ بقای نفوس و صیانت از دین)؛ ۴. عصر حسینی (قیام علیه نظم سیاسی نامشروع و جائر)؛ ۵. عصر ائمه متأخر (راهبری غیرمستقیم خیزشهای شیعی).
دکتر الویری با تکیه بر حکمت ۳۲۳ نهجالبلاغه، مبانی الهیاتی نبرد در اندیشه امیرالمؤمنین (ع) را تحلیل نمود. حضرت در پایان نبرد نهروان بر سر کشتههای خوارج ایستادند و با حزن فرمودند: «بُؤْسًا لَكُمْ، لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ…»؛ و فریبدهندگان آنان را دو عاملِ «الشَّيْطَانُ الْمُضِلُّ وَالْأَنْفُسُ الْأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ» معرفی کردند.
ایشان از این متن، چند پایه بنیادین را استخراج کرد:
- کنشگری ماورائی در تحلیل تاریخ: در نگاه دینی، پدیدههای غیبی نظیر وساوس شیطان کنشگرانی واقعی در بسترسازی جنگها هستند.
- ریشههای انسانشناختی و طغیان نفس: جنگهای نامشروع تجلی فوران نفس اماره و آرزوهای واهی است.
- حرمت و کرامت نفوس انسانها: دریغ و افسوس امام بر سر اجساد دشمنان فریبخورده نشان میدهد که کشتار، هیچگاه هدف اسلام نبوده و تا آخرین لحظه باید برای تنبّه و بازگشت گمراهان تلاش کرد.
- عدم انحصار جهاد در قتال: نباید میان گفتمان جهاد و قتال یکسانپنداری رخ دهد؛ چرا که جهاد حقیقتی همیشگی، فرهنگی و فکری است که در برهههایی خاص ابزار فیزیکی مییابد.
۷. الهیات مرزبانی در کلام امام سجاد (ع)؛ رویکردی به مدیریت معنوی در جنگ و دفاع
دکتر باغستانی به کالبدشکافی تحلیلی دعای بیست و هفتم صحیفه سجادیه (دعای اهل الثغور) پرداخت و آن را یک «دکترین کامل نظامی-تمدنی» خواند که دفاع را در پنج لایه منسجم مدیریت میکند: ۱. استراتژی پیشدستانه، کسب اشراف اطلاعاتی و درهمشکستن لجستیک خصم؛ ۲. مدیریت روانشناختی رزمنده در صحنه رویارویی و زدودن دلبستگیهای دنیوی؛ ۳. هدایت معنوی و رفع تنهایی رزمندگان تکرو؛ ۴. شبکهسازی مدنی و سهیم دانستن خانوادهها و پشتیبانان پشت جبهه در پاداش مجاهدان؛ ۵. افق نهایی نیل به صلح تمدنی و رهایی برای بندگی خالصانه الهی.
ایشان سپس به یک معمای تاریخی پاسخ داد: چرا امام سجاد (ع) برای ارتشی دعا میکنند که تحت فرمان حکومت ستمگر اموی (عاملان فاجعه کربلا) شمشیر میزدند؟ دکتر باغستانی سه دلیل الهیاتی و تمدنی برای این سیره برشمرد:
- تفکیک حاکم از حریم: امام میان ساختار جائر سیاسی اموی و کیان تمدنی اسلام تمایز قائل شدند. دعا برای مرزداران، حمایت از حکومت نبود، بلکه دفاع از امنیت عمومی میلیونها مسلمانی بود که اگر مرزهایشان توسط رومیان و بربرها فرو میریخت، آسیبی عمومی شبیه یورش مغول جامعه اسلامی را میبلعید.
- نگاه رحمتمحور به سرباز: امام سرباز را انسانی در چنگال یک سیستم سخت میدید که به عنوان سپر گوشتی به کار گرفته شده و با دعای خویش، مسیر نجات معنوی و اخلاص او را فراهم میساخت.
- احیای معنویت در مرزها: امویان جهاد را به ابزاری قدرتطلبانه و غنیمتمحور فروکاسته بودند و دعای امام، روح توحید و نیت الهی را به بدنه خطوط مقدم تزریق میکرد.
۸. جنگ و صلح در سیره ائمه متأخر (علیهمالسلام)
دکتر رنجبر بیانات خود را بر پایههای کلاناستراتژی بعثت انبیا («أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ») و فرآیند تحقق حاکمیت توحیدی در قالب چهار گام پیوسته استوار ساخت: «تمهید»، «تأسیس»، «تثبیت» و «توسعه».
نکات محوری ارائه ایشان:
- نفی تصویرسازی تحریفآمیز عباسیان از ائمه: عباسیان بیش از بنیامیه به میراث تشیع ضربه زدند؛ زیرا تصویری منفعل، منزوی و گوشهنشین از ائمه متأخر ساختند. واقعیت تاریخی آن است که همه ائمه (ع) در حال نبردی همهجانبه و پیوسته با طاغوت بودند. سختگیریهای شدید بر امام کاظم (ع)، حصر پادگانی امامین عسکریین (ع) و شهادت همگی این بزرگواران، گواهی روشن بر فعالیت شبکههای زیرزمینی، مالی و فکری امامت برای براندازی طاغوت بوده است.
- تقسیم کار راهبردی در سلسله امامت: امام سجاد (ع) مرحله تمهید و بازسازی پس از بحران عاشورا را پیش بردند؛ امامین باقرین (ع) به کادرسازی و تأسیس زیرساخت علمی پرداختند؛ امام کاظم (ع) سازمان مخفی وکالت را هدایت کردند؛ و امام رضا (ع) از فرصت ولایتعهدی برای تثبیت شیعه در افق کلان جهان اسلام بهره بردند.
- دستهبندی قرآنی در توقف نبرد: قرآن کریم سه وضعیت را در مواجهه با خصم پیشبینی کرده است:
- صلح تألیفی (محمد/۴): صلحی که پس از درهم شکستن هیمنه دشمن و از موضع اقتدار منعقد میشود («حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ»).
- آتشبس تاکتیکی (انفال/۱۶): عقبنشینی هوشمندانه برای تجدید قوا یا کشاندن میدان به عرصه دیپلماسی («مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٍ»).
- ترک مخاصمه (انفال/۶۱): پاسخ مثبت به تقاضای دشمن برای توقف خونریزی.
دکتر رنجبر در پایان تأکید کرد که تفاوت عملکرد امام مجتبی (ع) و سیدالشهدا (ع) تابع همین موازین بود؛ امام حسن (ع) در مقام حاکم، صلحی تاکتیکی برای حفظ هسته تشیع منعقد کرد، اما امام حسین (ع) در شرایط انسداد کامل، با شهادت خویش بقای اسلام را تضمین نمود. «درایت» امام حسن، «شهادت» امام حسین و «روایت» امام سجاد، اضلاع بههمپیوسته یک حقیقت واحد در مدیریت تمدنی جنگ و صلح هستند.



