ششمین نشست تصوفپژوهی با موضوع «انتقاد و اعتراض اجتماعی در ادبیات عرفانی» برگزار شد
به همت گروه تصوفپژوهی پژوهشکده معارف اهلبیت(علیهم السلام)، ششمین نشست علمی از سلسله نشستهای تخصصی تصوفپژوهی روز سهشنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ در محل پژوهشکده واقع در قم، خیابان صفائیه برگزار گردید. این نشست که با استقبال چشمگیر پژوهشگران، طلاب و علاقهمندان به مباحث تصوف و عرفان اسلامی همراه بود، به صورت حضوری و مجازی برگزار شد و شرکتکنندگان از نقاط مختلف کشور از طریق لینک پخش زنده به آدرس Maaref.org/neshast در این جلسه علمی حضور یافتند.
تقدیم به ایام مبارک
این نشست در ایام پربرکت ماه شعبان و همزمان با سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران برگزار شد و حجت الاسلام والمسلمین دکتر امیر جوان آراسته در ابتدای جلسه، این ایام خجسته را به حاضران تبریک گفت و برای تداوم راه شهدا و زمینهسازی برای ظهور حضرت ولیعصر(عج) دعا کردند.
واژهشناسی و چارچوب مفهومی
در ابتدای این نشست، دکتر امیر جوان آراسته به تبیین چارچوب مفهومی بحث پرداخت. ایشان با اشاره به عنوان نشست «انتقاد و اعتراض اجتماعی در ادبیات عرفانی» تأکید کرد که این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که ذهنیت عمومی، تصوف را جریانی منزوی و خلوتگزین میداند که از اجتماع و مسائل آن فاصله گرفته است، در حالی که بررسی متون نظم و نثر عرفانی فارسی تصویری متفاوت ارائه میدهد.
ایشان در بخش واژهشناسی خاطرنشان ساختند که اصطلاح «ادبیات عرفانی» اصطلاحی نسبتاً نوپا است و در ۴۰-۵۰ سال اخیر رواج یافته است. پیش از آن، از عناوینی مانند «متون صوفیه»، «نثر صوفیانه» یا «شعر صوفیانه» استفاده میشد. ادبیات عرفانی به مجموعه میراث مکتوب اعم از نظم و نثر اطلاق میشود که مضامین عرفانی در آنها مطرح شده است.
پیشینه ادبیات عرفانی فارسی
استاد جوان آراسته با اشاره به پیشینه ادبیات عرفانی فارسی، نخستین اثر منثور در این زمینه را کتاب «کشفالمحجوب» نوشته ابوالحسن علی بن عثمان هجویری (متوفی حدود ۴۶۵-۴۷۰ هجری) دانست که به زبان فارسی تألیف شده است. همزمان با هجویری، خواجه عبدالله انصاری (متوفی ۴۸۱) نیز آثاری به زبان فارسی در این حوزه پدید آورد. در ادامه آثاری چون «سوانح» احمد غزالی (متوفی ۵۲۰) و «مرصادالعباد» نجمالدین رازی (متوفی ۶۵۴) به عنوان دیگر آثار مهم نثر عرفانی فارسی معرفی شدند.
در حوزه نظم نیز ایشان توضیح دادند که از همان دوران (قرن پنجم و ششم)، مضامین عرفانی به تدریج وارد شعر فارسی شد. ابوسعید ابوالخیر (متوفی ۴۴۰) و خواجه عبدالله انصاری در این زمینه پیشگام بودند، اما آنچه به عنوان «نقطه آغاز رسمی شعر عرفانی» شناخته میشود، سنایی غزنوی (متوفی ۵۴۵) است که با سرودن «حدیقهالحقیقه» تحولی بنیادین در شعر فارسی ایجاد کرد.
شعر به مثابه رسانه کارآمد اجتماعی
یکی از نکات مهمی که استاد جوان آراسته بر آن تأکید کرد، جایگاه شعر به عنوان یک رسانه اجتماعی در دوران پیش از مدرن بود. ایشان با اشاره به بیت معروف حافظ:
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله میرود
توضیح دادند که شعر در آن دوران به سرعت در جغرافیای وسیعی منتشر میشد و تأثیر عمیقی بر افکار عمومی میگذاشت. نقل کردند که نظامی گنجوی در بغداد با شخصی مواجه میشود که شعر سعدی را شنیده بود اما خود سعدی را نمیشناخت؛ این حکایت نشاندهنده نفوذ و گسترش شعر در آن دوران است. ایشان با اشاره به دوران معاصر نیز تأکید کردند که شعر همچنان در تهییج احساسات جمعی و حماسهسازی نقش مهمی ایفا میکند.
سیر تاریخی ادبیات عرفانی و شخصیتهای محوری
سخنران محترم با مرور تاریخی سیر ادبیات عرفانی فارسی، شخصیتهای زیر را به عنوان چهرههای شاخص معرفی کردند:
- سنایی غزنوی (۴۷۳-۵۴۵ ق):آغازگر رسمی شعر عرفانی با رویکرد انتقادی
- عطار نیشابوری (متوفی ۶۲۷ ق):تثبیتکننده سنت عرفانی در مثنوی و منطقالطیر
- مولوی بلخی (۶۰۴-۶۷۲ ق):اوجدهنده شعر عرفانی با مثنوی معنوی
- سعدی شیرازی (۶۰۶-۶۹۱ ق):تلفیق عرفان و اخلاق با نگاه اجتماعی
- حافظ شیرازی (۷۲۷-۷۹۲ ق):منتقد اجتماعی برجسته با زبانی نمادین
- جامی (۸۱۷-۸۹۸ ق):خاتمبخش دوران طلایی شعر فارسی
ایشان تأکید کردند که تمامی این بزرگان به نوعی با جریان تصوف مرتبط بودند و در طریقتهای مختلف صوفیانه عضویت داشتند. به عنوان مثال، جامی از بزرگان طریقت نقشبندیه و از شارحان برجسته مکتب ابن عربی بود.
نکته مهم: تمایز تصوف اصیل و تصوف دورههای بعد
استاد جوان آراسته با تأکید بر ضرورت تفکیک میان تصوف قرون نخستین و تصوف دورههای بعد، به نقل از هجویری در کشفالمحجوب اشاره کردند که در قرن پنجم مینویسد: «تصوف در زمانه ما اسمی بیرسم است». این عبارت نشان میدهد که حتی در آن دوران نیز میان حقیقت تصوف و آنچه در جامعه رایج بوده، فاصله وجود داشته است. ایشان تأکید کردند که هرچه از صدر تصوف فاصله گرفته میشود، این جریان بیشتر به حواشی و ظواهر گرفتار شده و از حقیقت خود دور میگردد.
بررسی تفصیلی نقد اجتماعی در شعر سنایی
بخش مهمی از سخنرانی به تحلیل شعر سنایی اختصاص یافت. استاد جوان آراسته با خوانش و تفسیر اشعار سنایی، ابعاد مختلف نقد اجتماعی در شعر او را تبیین کردند:
نمونهای از شعر سنایی:
ای مسلمانان خلایق حال دیگر کردهاند
از سر بیحرمتی معروف را منکر کردهاند
در سماع و پند و اندر دیدن آیات حق
چشم عبرت کور و گوش زیرکی کر کردهاند
کار و بار سروران شهر در پای فتاد
زان که اهل فسق از هر گوشه سر بر کردهاند
پادشاهان قوی بر دادخواهان ضعیف
مرکز درگاه را چون سکندر در کردهاند
هیچ ضعیفی را راه درگاه این پادشاهان نیست
زان که بر درگاه برای توانمندان در کردهاند
ملک و زر و زید را جمله به ترکان دادهاند
خون چشم بیوگان را نقش منظر کردهاند
شهر را یکسو نهادستند اندر خیر و شر
قول بطلمیوس و جالینوس باور کردهاند
گاو خلوت صوفیان وقت با موی چو شیر
وِرد خود ذکر و دعا، لیکن دل از شیر و شکر کردهاند
قاریان زُلهان ناخوش نظم قرآن بردند
صوت را در قول همچون زیر و بمتر کردهاند
در مناسک از گدایی حاجیان حج فروش
خیمههای ظالمان را رکن و مشعر کردهاند
بر سریر سروری از خوردن مال حرام
شخص خود فربه و دین خویش لاغر کردهاند
خون چشم بیوگان است آنکه در وقت صبوح
مهتران دولت اندر جام و ساغر کردهاند
ای دریغا مهدی! کز هر گوشه یک جهان
دجال عالم سوز سر بر کردهاند
مصحف یزدان در این ایام کس میننگرد
چنگ و بربط را بها اکنون فزونتر کردهاند
ای مسلمانان دگرگونهست حال روزگار
زان که اهل روزگار احوال دیگر کردهاند
ای سنایی پند کم ده کاندروین آخر زمان
در زمین مشتی خر و گاو سر و سرور کردهاند
استاد جوان آراسته در شرح این ابیات به نکات زیر اشاره کردند:
نقد چندلایه در شعر سنایی:
نقد حاکمان: ظلم و بیعدالتی پادشاهان، بیتوجهی به دادخواهان، توجه به توانمندان به جای ضعیفان
نقد وضعیت اقتصادی: بیکار شدن سروران شهر و قدرت گرفتن اهل فسق
نقد انحرافات دینی: معروف به منکر تبدیل شده، قرآن مهجور مانده و موسیقی جای آن را گرفته
نقد صوفیان: صوفیانی که ظاهراً اهل ذکرند اما دل در گرو دنیا دارند
نقد حاجیان و زائران: حج را به بهانههای دنیایی فروختهاند
نقد قاریان و علمای دین: قرائت قرآن را به آوازخوانی تبدیل کردهاند
نقد اجتماعی: خون یتیمان و بیوهزان در جامهای شراب حاکمان ریخته میشود
نکته بسیار مهم: استاد جوان آراسته به تعبیر «ای دریغا مهدی» در شعر سنایی اشاره کردند که نشاندهنده باور به مهدویت و انتظار فرج در میان عرفای قرن ششم است. این تعبیر نشان میدهد که امید به ظهور منجی و اصلاح جامعه همواره در دل منتقدان اجتماعی زنده بوده است.
آیا تصوف فقط خلوت و انزواست؟
سخنران محترم با طرح این پرسش که آیا تصوف صرفاً به معنای خلوتگزینی و انزواست، پاسخ منفی دادند و توضیح دادند:
- خلوت به مثابه توشهگیری برای حضور اجتماعی:در سنت عرفانی اصیل، خلوت مقدمهای برای حضور مؤثرتر در اجتماع است. ایشان به سیره پیامبر اکرم(ص) در غار حرا اشاره کردند که چهل روز خلوت گزیدند تا برای رسالت و حضور اجتماعی آماده شوند. همچنین به سنت اعتکاف در فرهنگ اسلامی اشاره کردند که فرصتی برای بازسازی معنوی و سپس بازگشت به اجتماع است.
- حضور اجتماعی صوفیان در طول تاریخ:
- جهاد و مرابطه:بسیاری از صوفیان در مرزهای جهان اسلام حضور داشتند و به عنوان مرابط (مرزدار) از کیان اسلام دفاع میکردند.
- کمکرسانی به مرزداران:ابوالاسحاق کازرونی در کازرون و شیراز به جمعآوری کمکهای مالی برای مرزداران میپرداخت.
- حلقههای علمی:صوفیان حلقههای درس و بحث داشتند و به تولید علم و کتابت اشتغال داشتند.
- خدمات عامالمنفعه:خانقاهها مراکز پذیرایی از مسافران و نیازمندان بودند و سفرههای گسترده داشتند.
- تمایز میان سه گروه:
- صوفی:کسی که به حقیقت تصوف رسیده و راه سلوک را طی کرده است.
- متصوف:کسی که در مسیر یادگیری و سلوک قرار دارد.
- مستصوف:کسی که هیچ بهرهای از تصوف ندارد اما خود را شبیه صوفیان کرده است.
نقد درونی تصوف توسط خود صوفیان
یکی از مهمترین بخشهای این نشست، تأکید بر نقد درونی تصوف بود. استاد جوان آراسته با اشاره به این نکته که «بیشترین منتقدان تصوف در طول تاریخ، خود صوفیان بودهاند»، توضیح دادند:
- هجویری در کشفالمحجوب:در قرن پنجم از فاصله گرفتن صوفیان از حقیقت تصوف گلایه میکند.
- سنایی در اشعارش:صوفیان زمان خود را به دنیاطلبی و غفلت از حقیقت متهم میکند.
- عطار در جوهرالذات و دیگر آثار:نقد تند و تیزی بر مدعیان درویشی دارد.
- مولوی در مثنوی:در ابیات متعددی به نقد صوفیان ریاکار میپردازد.
- حافظ:مهمترین منتقد صوفیان ریاکار و زاهدان دنیاطلب است.
ایشان تأکید کردند که این نقد درونی، نشانه سلامت یک جریان فکری است و چه خوب است که در هر اندیشهای، پیروان آن خود منتقد درونی باشند.
تحلیل ابیاتی از مولوی در نقد حاکمان جاهل
استاد جوان آراسته با خوانش ابیاتی از مولوی، نگاه انتقادی او را نسبت به حاکمان جاهل تبیین کردند:
احمقان سرور شدند و از بیم
عاقلان سرها کشیده در گلی
آنکه منصب میکند با جاهلان
از فضیحت کی کند صد ارسلان
چون که جاهل شاه حکمفرما شود
جمله صحرا مار و کژدم پر شود
مال و منصب تا کسی ناکس گرفت
کارش ار به دست طالب رسوایی خویش او فتاد
یا کند بخل و عطاها کم دهد
یا سخا آرد به نا موقع دهد
شاه را در خانه بیدق نهد
این چنین باشد عطا که احمق دهد
حکم چون در دست گمراهی فتاد
چاه جایی پنداری اندر چاه باد
ایشان در شرح این ابیات توضیح دادند که مولوی به زیبایی ترسیم کرده که وقتی انسانهای نالایق به قدرت میرسند، جامعه به تباهی کشیده میشود: احمقان سرور میشوند، عاقلان خانهنشین، صحرا پر از مار و کژدم (یعنی ناامنی و فساد فراگیر میشود)، و انسان ناکس وقتی به مال و منصب میرسد، خود را در معرض رسوایی قرار میدهد و چون شعور تشخیص موقعیت را ندارد، در جای نامناسب سخاوت و در جای مناسب بخل میورزد.
حافظ؛ منتقد اجتماعی بیبدیل
سخنران محترم با اشاره به جایگاه ویژه حافظ در نقد اجتماعی، ابیاتی از او را خوانش و تفسیر کردند:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبهفرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گویا باور نمیدارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان
کین همه ناز از غلام ترک و استر میکنند
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقهباز کرد
شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
استاد جوان آراسته توضیح دادند که حافظ در این ابیات:
- ریاکاری واعظان و زاهدان را افشا میکند که در محراب و منبر ظاهری آراسته دارند اما در خلوت به گناه مشغولند
- توبهفرمایان را به نقد میکشد که خود کمتر توبه میکنند
- مدعیان دین را متهم میکند که به قیامت باور ندارند وگرنه این همه نیرنگ در دین خدا روا نمیداشتند
- نودولتان (تازهبهدورانرسیدگان) را به سخره میگیرد که بر غلام و کنیز خود نازش میکنند
- صوفیان را به دام نهادن و حقهبازی متهم میکند
- در نهایت نتیجه میگیرد که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب، همه اهل تزویرند
تحلیل مفهوم خلوت و جلوت در عرفان اسلامی
ایشان با ارائه تحلیلی عمیق از مفهوم خلوت و جلوت در عرفان اسلامی، تأکید کردند:
- خلوت به معنای انزوای دائمی نیست:خلوت در عرفان اصیل، یک مرحله مقطعی برای تهذیب نفس است، نه یک سبک زندگی دائمی.
- خلوت برای جلوت:غایت خلوت، بازگشت به اجتماع و حضور مؤثرتر است. عارف پس از خلوت، باید بتواند با قدرت معنوی بیشتر به یاری خلق بشتابد.
- منازل سلوک اربعه:در عرفان نظری (اسفار اربعه) مراحل سلوک چنین ترسیم میشود:
- سفر من الخلق الی الحق (سفر از خلق به حق)
- سفر فی الحق بالحق (سیر در حق با حق)
- سفر من الحق الی الخلق بالحق (بازگشت از حق به خلق با حق)
- سفر فی الخلق بالحق (سیر در میان خلق با حق)
ایشان توضیح دادند که بر اساس این الگو، عارف پس از رسیدن به مقام قرب، موظف به بازگشت به میان مردم و دستگیری از آنان است. به تعبیر دیگر، «انسان کامل» کسی است که نه تنها خود به کمال رسیده، بلکه «کامل مکمل» است و میتواند دیگران را نیز به کمال برساند.
- تفسیر آیه تواصی:در پایان این بخش، استاد جوان آراسته به تفسیر فخر رازی و ملاصدرا از آیه «وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» اشاره کردند که «آمنوا» اشاره به کمال عقل نظری، «عملالصالحات» اشاره به کمال عقل عملی، «تواصوا بالحق» اشاره به تلاش برای تکمیل عقل نظری دیگران، و «تواصوا بالصبر» اشاره به تلاش برای تکمیل عقل عملی دیگران است. این تفسیر نشان میدهد که مؤمنان واقعی نه تنها خود به کمال میرسند، بلکه در پی کمالرسانی به دیگران نیز هستند.
سیر تاریخی نقد تصوف و افول آن
سخنران محترم به سیر تاریخی نقد تصوف نیز اشاره کردند و توضیح دادند:
- دوران طلایی تصوف (قرن ۵-۸ ق):در این دوران، تصوف با وجود نقدهای درونی، از اقبال اجتماعی برخوردار بود. عوامل این اقبال عبارت بودند از:
- خدمات اجتماعی و عامالمنفعه
- گشادهدستی و مهماننوازی
- فضای معنوی خانقاهها
- آرامشبخشی در دوران پرتنش پس از حمله مغول
- دوران افول (قرن ۹-۱۱ ق):با گسترش انحرافات، افزایش مستصوفه، و دنیاطلبی صوفیان، جایگاه اجتماعی تصوف تضعیف شد.
- نقد علمای شیعه از صفویه به بعد:از دوران صفویه به بعد، علمای بزرگی مانند ملا محمدطاهر قمی، وحید بهبهانی و فرزندان ایشان (آل آقا) به نقد جدی تصوف پرداختند و ردیههای مفصلی بر آن نوشتند.
بازار گرم خانقاهها در جذب مخاطب
استاد جوان آراسته با اشاره به تجربه شخصی خود از ارتباط با برخی طریقتهای صوفیانه معاصر، به عوامل جذب مخاطب در این جریانها اشاره کردند:
- خدمات رفاهی:در برخی خانقاهها، سفرهها همیشه گسترده است و از مهمانان بدون هیچ پرسشی پذیرایی میشود.
- کمکهای مالی:در برخی جریانها (مانند اهل حق در کرمانشاه) به تازهواردان کمکهای مالی قابل توجهی میشود تا زندگی خود را بگذرانند.
- مدارا و اخلاق ظاهری:صوفیان معمولاً با مدارا و خوشخلقی با مردم برخورد میکنند.
ایشان با مقایسه این وضعیت با فضای حوزههای علمیه، تأکید کردند که گاه جذابیتهای ظاهری و رفاهی، جایگزین حقایق دینی میشود و باید در این زمینه چارهاندیشی کرد.
شریعتگریزی در تصوف: نقد یک انحراف
در پاسخ به پرسش یکی از حاضران درباره «ترک شریعت» و «پذیرش ولایت اقطاب» در تصوف، استاد جوان آراسته توضیح دادند:
- مفهوم سقوط تکلیف:برخی صوفیان معتقدند سالک در مراحل بالای سلوک به جایی میرسد که تکلیف از او ساقط میشود. اما ایشان تأکید کردند:
- اگر منظور، سقوط «کُلفت» (سختی) تکلیف باشد، ممکن است قابل قبول باشد؛ یعنی عبادت برای او آسان میشود.
- اگر منظور، حالات اضطرار و بیخودی باشد (مانند مجنون)، تکلیف منتفی است چون عقل که شرط تکلیف است، حضور ندارد.
- برخی گفتهاند که در آن حال، خدا خود به جای او عبادت میکند!
اما ایشان با نقل قولی از ابوبکر کتانی (از مشایخ تصوف) که میگوید: «گروهی میگویند به جایی رسیدهایم که نماز بر ما واجب نیست، به گورستان بروید و ببینید به سقر رسیدهاید» تأکید کردند که این انحراف از نگاه بزرگان تصوف نیز مردود است.
- فاصله میان متن و واقعیت:استاد جوان آراسته با تأکید بر لزوم تفکیک میان «تصوف کتابی» و «تصوف واقعی» توضیح دادند:
- در متون شستهرفته عرفانی (مانند آثار علامه طباطبایی در تشیع)، تصوف به عنوان جریانی شریعتمحور و معتدل معرفی میشود.
- اما در واقعیت بیرونی و درون خانقاهها و طریقتها، فاصله زیادی با این تصویر آرمانی وجود دارد.
پرسش پایانی: نقد تصوف در نیم قرن اخیر
در پایان، یکی از حاضران پرسید: «با اینکه تصوف و عرفان گذشته این همه نقد درونی داشتند، چرا در حدود نیم قرن گذشته نقد تصوف در بین حوزویان و دانشگاهیان گناهی نابخشودنی شده و نوعی عصمتانگاری برای عرفان راه افتاده است؟»
استاد جوان آراسته در پاسخ به این پرسش مهم توضیح دادند:
- تفکیک میان تصوف و عرفان:باید میان «تصوف طریقتی و خانقاهی» و «عرفان نظری و عملی» تفکیک قائل شد. برخی با تصوف مخالفند اما با عرفان مشکلی ندارند.
- فضای نقد همچنان باز است:در پژوهشکدهها و مراکز علمی، پایاننامههای متعددی با موضوع نقد تصوف و ردیههای آن نوشته میشود و فضای نقد بسته نیست.
- قداستزدایی از شخصیتها:ایشان تأکید کردند که نباید از نامهای بزرگ ترسید. اگر اندیشهای باطل است، حتی اگر از ابن عربی، مولوی یا هر عالم بزرگ دیگری باشد، باید با دلیل و استدلال نقد شود. حجاب عناوین نباید انسان را از حقیقتجویی بازدارد.
- نقد علمی نه تکفیر:آنچه ناپسند است، تکفیر افراد و جریانات به جای نقد علمی است. نقد باید در فضای علمی و با رعایت انصاف انجام شود.
نتیجهگیری
استاد جوان آراسته در جمعبندی نهایی خود تأکید کردند که:
- ادبیات عرفانی فارسی سرشار از نقدهای اجتماعی و اعتراض به نابسامانیهای جامعه است.
- صوفیان و عارفان بزرگ، نه تنها منزوی نبودند، بلکه به عنوان منتقدان اجتماعی برجسته عمل میکردند.
- نقد درونی در تصوف همواره وجود داشته و این نشانه سلامت نسبی این جریان در دوران طلایی است.
- باید میان تصوف اصیل و جریانات انحرافی (متصوفه و مستصوفه) تمایز قائل شد.
- عرفان ناب اسلامی، عرفانی است که انسان را به اجتماع و مسئولیتهای اجتماعی فرامیخواند، نه به انزوا و گوشهگیری.
- شیعه بودن به معنای تبعیت از اهلبیت(ع) است و هر اندیشهای باید با معیارهای آنان سنجیده شود.
قدردانی و پایان جلسه
در پایان، مجری جلسه ضمن تشکر از استاد جوان آراسته به دلیل ارائه مبسوط و پرمحتوا، و نیز قدردانی از حاضران حضوری و مجازی، جلسه را با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد به پایان رساند.
این نشست که بیش از دو ساعت به طول انجامید، با استقبال پرشور علاقهمندان همراه بود و پرسشهای متعددی از سوی حاضران مطرح شد که به دلیل محدودیت زمان، پاسخ به برخی از آنها به جلسات آینده موکول گردید.
اطلاعرسانی نشستهای آینده
علاقهمندان برای اطلاع از برنامههای آینده گروه تصوفپژوهی پژوهشکده معارف اهلبیت(ع) میتوانند به وبسایت پژوهشکده به آدرس Maaref.org مراجعه کرده یا کانال ایشان در پیامرسانها به آدرس @Maaref_org را دنبال کنند.
📌 آدرس پژوهشکده: قم، خیابان صفائیه، کوچه ۲۱، فرعی ۳، پلاک ۵۰